تبليغاتX
کمی عاشقا نه
الهي کاري کن عاشق بميرم
 m 4 ever
|+| نوشته شده توسط یاشار&مینا در شنبه دوم خرداد 1388  |
 نمی دانم چه هستم

من:

نمی دانم چه هستم یا چه بودم یا چه خواهم بود!

همین هستم که میبینی

یکی ذره در این دریا

یکی برگم که در پاییز میریزم

و یا یک اشک از شوقی...

نمیدانم!



اگر روزی کسی دیدی که میخندد

برای هیچ ها حتی....

برای بشکنی شاید



وگر روزی کسی دیدی که میگرید

برای اشک تمساحی

برای هیچ ها حتی....

به راستی او منم شاید!

|+| نوشته شده توسط یاشار&مینا در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388  |
 love
|+| نوشته شده توسط یاشار&مینا در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388  |
 ××××××××
|+| نوشته شده توسط یاشار&مینا در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388  |
 خسته شدم
خسته شدم مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم... بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد... خسته شدم بس كه تنها دويدم... اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن... مي خواهم با تو گريه كنم ... خسته شدم بس كه... تنها گريه كردم... مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...خسته شدم بس كه تنها ايستادم

 

|+| نوشته شده توسط یاشار&مینا در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388  |
 love

زندگي سه چيز است : 1. اشكي كه خشك مي شود . 2. خنده اي كه محو مي شود . 3. يادي كه در ديار فراموشي مي ماند

|+| نوشته شده توسط یاشار&مینا در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388  |
 love
|+| نوشته شده توسط یاشار&مینا در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388  |
 
تو را دوست دارم

نه فقط به خاطر آن چه که هستی

بلکه برای آنچه که هستم

وقتی که با تو هستم!

دوستت دارم

به خاطر بخشی از وجودم

که تو با عشقت پروراندی

بدون تماس

بدون حرف

بدون نشانه

تنها با حضورت

با این که بودی

خودت بودی

و این معنای راستین عشق است!

|+| نوشته شده توسط یاشار&مینا در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387  |
 
کفش جادو به پایم پوشاندی!

و مرا به میان خورشید و ستارگان بردی

و دیگر تمام دنیا مال من بود...

آه این کفشها را از پایم در آور!

خورشید و ستاره ها را می خواهم چه کنم؟

همهً دنیای من تویی!

و جهان با همهً ستاره ها و خورشیدش

از تو روشنی میگیرد.

|+| نوشته شده توسط یاشار&مینا در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387  |
 
وقتی که مردم  بر مزارم گریه مکن

و خاک را با اشکهایت رنجیده خاطر مکن

بگذار مرغ باران و باد بر من بگریند،

اما عزیزم تو نه،

اگر گناه یا خطایی از تو سر زده است،

دیگر مهم نیست،

من تو را بخشیده ام

و اکنون می خواهم در آرامش بیارامم

بگذر ای دل غمگین و مرا تنها بگذار

برو نازنینم، برو...

|+| نوشته شده توسط یاشار&مینا در دوشنبه بیست و سوم دی 1387  |
 
 
بالا

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












2khali
.blogfa.com--->